تبليغاتX
شبهای الموت

 

به گزارش اداره روابط عمومي و امور بين الملل استانداري قزوين، محسن

 كاظمي قمي در اين بازديد ضمن آشنايي با جاذبه هاي فرهنگي، گردشگري و

 طبيعت بكر اين منطقه خواستار ايجاد بستر و زمينه لازم براي گسترش روابط

 فرهنگي و تاريخي شد.

وي در جريان اين بازديد گفت: مي توان با فراهم كردن زمينه لازم از علاقه مندان

 عراقي به فرهنگ و تمدن ايران دعوت كرد تا از نزديك با جاذبه هاي گردشگري ايران

 آشنا شوند.

سفير ايران و عراق در ادامه از بقعه حسن صباح و مكانهاي تاريخي و طبيعي منطقه

 الموت بازديد و از استاندار و مسئولان سازمان ميراث فرهنگي ، گردشگري و صنايع

 دستي قزوين درخواست كرد تا با سفر به كشور عراق ضمن زيارت عتبات عاليات با

 فرهنگ و تمدن اين كشور نيز آشنا شوند.

كاظمي قمي در اين سفر همچنين از دكتر چوبك مدير پايگاه سازمان ميراث فرهنگي

 استان قزوين در منطقه الموت دعوت كرد تا با سفر به عراق ضمن آشنايي با

 استعدادها و ظرفيت هاي گردشگري اين كشور تمدن كهن و تاريخ منطقه الموت را

 به مردم عراق معرفي كند.ر/

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/06ساعت 7:27  توسط مرتضی وثوق | 
 

                 

سلام

ساعتی پیش رفته بودم اداره کار که با یک آبدارچی اخراج شده برخورد کردم که پناه

آورده بود به اداره کار برای اخذ حق و حقوقاتش . دلیل اخراج شدنش این بود که از

مرخصی که بر میگرده زنگ میزنن بهش میگن مادرت حالش خوب نیست و وقتی

 دوباره تقاضای یک ساعت مرخصی می کنه بهش میگن برو ولی دیگه بر نگرد.

ماجرا رو دنبال کردم . ازش پرسیدند حالا چی می خوای ؟ گفت : به من کمتر از

حداقل حقوق قانون کار پول دادن . کارمند اداره کار گفت ولی مدارک شرکتتون

نشون میده که همه حق و حقوقاتتو طبق قانون کار دریافت کردی و خودت هم

 انگشت زدی و امضاء کردی. آبدارچی اخراجی نگاهی به ارقام داخل کاغذ و اثر

 انگشت و امضاهای خود کرد و با تعجب گفت : اینا رو وقتی از ما امضاء گرفتند سفید

 بود و وفقط همان رقم پرداختی به ما بالای کاغذ نوشته شده بود اما حالا عیدی و

 پاداش و سنوات و... زیرش اضافه شده . کارمند هم بهش گفت : خب می خواستی

 عقلت رو کار بندازی و امضاء نکنی . یادم اومد که اکثر شرکتها موقع پرداخت حقوق

یک لیست خالی رو که فقط یک خونه اون پر شده رو از کارگرا امضاء میگیرن و نگه

میدارن واسه روز مبادا تا طبق قانون جاهای خالی رو پر کنن و حق پایمال شده این

کارگران مستضعف را از صحنه روزگار محو کنن . کارگر بیچاره که معلوم بود اونقدر تو

این مملکت لگد مال شده که اعتماد به نفس برای حرف زدن و دفاع نداره با صدای

 لرزانش گفت : وقتی بعد از چند ماه تاخیر می خوان حقوق ماهی دویست هزار

تومنت رو پرداخت کنن به چیزی به جز گرفتن اون پول و زدن به زخم زندگیت فکر

نمی کنی و در ضمن ما به ریش سفید حاج آقا اعتماد می کردیم و هر چی میداد

 امضاء می کردیم . 

خلاصه با نفرین و ناله ناامید پاشو از اتاق بیرون گذاشت و راهیه دنیای بیکاری شد.

من در حالی که میدانستم چه فجایعی در انتظار او و خانواده اش و جامعه در اثر این 

بیکاریست خنده بر لب داشتم چون میدانستم بیکاری او و امثال او هیچ تاثیری

بر کاهش چشمگیر نرخ بیکاری کشورمان نخواهد داشت و سپاسگزارم از مسئولین

دلسوز حکومت عدالت محور که هر سال در اوراق قوانینشان اعداد حقوق کارگر را

افزایش می دهند و در آمارهایشان نرخ بیکاری را کاهش .

 

                           

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/29ساعت 13:55  توسط مرتضی وثوق | 

 

وظیفه سازمان محیط زیست در الموت جلوگیری از شکار است نه راهسازی

معاون محیط طبیعی سازمان محیط زیست در مورد چگونگی مجوز ارزیابی زیست

محیطی برای گذر جاده از زیستگاه الموت در قزوین گفت: طبق ماده 12 آیین نامه

حفاظت راهسازی مانعی ندارد و این منطقه شکار ممنوع است و سازمان تنها

وظیفه جلوگیری از شکار را دارد نه راهسازی.

دکتر دلاور نجفی در گفتگو با مهر با اعلام این مطلب افزود: منطقه شکار ممنوع

الموت جزو مناطق چهارگانه نیست که بتوان مانع فعالیتهای توسعه طلبانه شد و

جاده سازی در آن منعی ندارد اما با توجه به اینکه بخشی از منطقه الموت محل

 عبور و مرور حیات وحش است اداره کل محیط زیست استان خواسته گزارش

 ارزیابی زیست محیطی ارائه شود.

این مقام مسئول با تاکید بر تنها نقش سازمان محیط زیست در این پروژه اضافه کرد:

با توجه به حساسیت اکولوژیکی این منطقه و حساسیت فعالان محیط زیست هنوز

 در بخشهای حساس منطقه الموت جاده سازی انجام نمی شود اما بر اساس ماده

 12 آیین نامه قانون حفاظت هر گونه فعالیت توسعه ای در این منطقه مانعی ندارد و

دستگاههای توسعه ای با هماهنگی سازمان محیط زیست می توانند فعالیت کنند

لذا راهسازی در این منطقه مانعی ندارد.

این در حالی است که متخصصان حیات وحش و فعالان محیط زیست معتقدند هرگونه

 فعالیت راهسازی و یا هر نوع فعالیت توسعه ای دیگر می تواند موجب حساسیت

گونه ها و در نتیجه تغییر فرایند رشد و کیفیت زندگی حیات وش و طبعیت شود. تولید

 صداهای ناهنجار و خراشیدن طبیعت بر اثر راهسازی به خودی خود می تواند موجب

ترس و تغییر مکان فعالیت گونه ها و احتمال تصادف و تلف شدن و همینطور شکار

شدن حیات وحش در منطقه الموت شود.

با این حال نجفی بر متوقف بودن فعالیت در این منطقه تاکید کرد و گفت: در حال

رایزنی و کارشناسی مسیر جاده هستیم که ببنیم راه از چه مناطقی گذر کند تا

کمترین آسیب به محیط زیست و حیات وحش وارد می شود.

پروژه احداث جاده قزوین - تنکابن که پیشتر به دلیل احتمال بر هم خوردن تعادل

زیستی حیات وحش منطقه بر اثر احتمال بروز تصادفات رانندگی متوقف شده بود،

بار دیگر در دستور کار اداره راهسازی قرار گرفت.

به گزارش مهر، راهسازی در منطقه شکار ممنوع الموت که از روستای آمش به باغ

دشت گذر می کند دغدغه تازه ای است که به دلیل حساسیت اکولوژیکی منطقه

متوقف شده و منتظر گزارش ارزیابی زیست محیطی مانده است. اگر چه پیشتر

راهسازی به همین در این منطقه دلایل مغفول مانده بود اما دوباره صدای غرش موتور

 ماشینهای راهسازی به گوش می رسد.

با این حال کارشناسان راهسازی گزینه تونل سازی و ایجاد کریدورهای گذر حیات

وحش از مسیر جاده را منوط به دریافت مجوز راهسازی اعلام کرده اند، اگر چه هفت

کیلومتر از مسیر جاده اکبرآباد استان قزوین به سمت تنکابن در مازنداران از منطقه

 شکار ممنوع الموت عبور می کند که به دلیل فقدان توافق زیست محیطی در حال

 حاضر متوقف مانده ولی با این حال فعالیت راهسازی در مناطقی خارج از این منطقه

 در حال انجام است.

فعالان محیط زیست ضمن ابراز نگرانی از گذر جاده از منطقه حفاظت شده و شکار

ممنوع این اقدام را چالشی جدی برای حیات وحش منطقه دانسته و معتقدند گذر

 این جاده باعث تلفات حیات وحش خواهد شد و گونه های جانوری منطقه را با

مشکل تردد و مرگ و میر ناشی از تصادف مواجه خواهد کرد.

منبع خبر : www.salamatnews.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/26ساعت 16:38  توسط مرتضی وثوق | 
 

در سفر اخیر به الموت ابتکاری جدید و جالب به زیبایی های منطقه

الموت افزوده بود . تابلو هایی از جنس صخره های الموت .

 این تابلو ها قطعه سنگهای بزرگی هستند که نام و فاصله مکانها بر

روی آن با دست هنرمندان حکاکی شده است .

خیلی لذت بردم از این ابتکار . کاش همه تغییرات و پیشرفتهای ما

انسانها اینگونه زیبا و دوستدار طبیعت بود . مانند ظروف یکبار مصرف

گیاهی که امیدوارم زودتر به تولید انبوه برسد و جایگزین این ظروف

جنایتکار کنونی شود . من در این سفر ۳۶۰۰ کیلومتر از خاک ایران عزیز

را طی کردم . از ۹ استان کشورمان گذشتم اما متاسفانه وجبی از این

مسیر و حتی حواشی و کوهها و دره های بکر را عاری از ظروف یکبار

مصرف ندیدم . امروز حتی روستاییان هم از تنبلی در مجالس عروسی

و عزا با ظروف یکبار مصرف پذیرایی می کنند و در پایان مجلس هم

انبوهی از این ظروف را در حاشیه روستا رها می کنند . در شهرها هم

که عاشقان روشنفکر ائمه اطهار با برپایی ایستگاههای صلواتی

عزاداران چایی نخورده را از این مایع حیات با لیوانهای یکبار مصرف

سیراب می کنند و عزاداران نیز پس از کسب فیض از این مایع متبرک

لیوانهای خالی را به خیابان پرتاب می کنند تا آسفالتهای آلوده به قدوم

 گناهکاران با این لیوانها تطهیر شوند و در ضمن با توقف دوبله و سوبله

در مقابل این ایستگاهها موجب ترافیک عظیمی میشوند تا شایداگر

 مریضی یا گرفتاری در این مسیر حضور دارد با توقف و معطل شدن در

این فضای معنوی شفا پیدا کند .

((باشد تا رستگار شویم)) انشاء الله...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/13ساعت 9:40  توسط مرتضی وثوق | 
 

در سفر اخیر با موجود عجیبی روبرو شدم که نمیدونم اسم این مخلوق چیه ؟ چون

 اگه اسمش انسان باشه اونوقت انسانیت اکثر ماها زیر سئوال میره . از مشهد که

 به طرف شمال میری بعد از بجنورد جاده کوهستانی میشه و به گردنه های بدرانلو

 میرسی که آه و ناله ماشینها در این سربالاییها در میاد و شیشه ها رو از سرما

باید بالا کشید . اوایل همین سربالایی ها پیرمرد ژنده پوشی با کوله پشتی نسبتا

 بزرگ نظر منو به خودش جلب کرد که این سربالایی طاقت فرسا را طی میکرد با

 اینکه جای مناسبی برای توقف نبود وجدانم منو متوقف کرد تا پیرمرد را سوار کنم .

 ایستادم و پیرمرد را صدا زدم و با احساس خیرانه و از خود راضی به پیرمرد گفتم :

 حاج آقا سوار شو برسونمت . پیرمرد گفت ممنون پیاده بهتره و به راه ادامه داد.

 رفتم جلوتر و گفتم : مگه کجا داری میری ؟ گفت : بندر انزلی . برق از چشمام پرید

 آخه تا انزلی حدود ۸۰۰ کیلومتر دیگه مونده بود . با خودم گفتم شاید با توجه به سر

 و وضعش پول نیاز داره. دوباره احساس رضایتی دیگر از خودم در دل ۶ هزار تومان

پول در آوردم و به پیرمرد تعارف کردم . باز با کمال تعجب پیرمرد گفت : من از کسی

 پول نمی گیرم .فکر کردم شاید خجالت میکشه ؟ گفتم : اگر مستحقی سراغ داری

 یه لطفی بکن و این پولو بهش بده . باز هم نگرفت و شیب تند کوه را ادامه داد .

مغزم داشت از تعجب منفجر میشد که دل این موجود تا چه حد بزرگه ؟ چقدر آدم

باید بزرگ باشه تا بتونه اینگونه بی نیاز بشه ؟ من جوون نمیتونم اون سربالایی رو

 بدون اون کوله بزرگ طی کنم و اگر تو اون شرایط قرار بگیرم حاضرم یه نفر بهم

توهین کنه اما سوار ماشینش بشم و زودتر برسم .

وقتی دقیق ماجرا رو مرور کردم دیدم من متکی به اتومبیل و چند هزار تومان پول

داخل جیبم ایستادم تا اون مرد به ظاهر ضعیف در نظرم را به جایی برسونم اما بر

عکس پیرمرد بدون ماشین و پول منو تا فرسنگها آن طرف تر از محیط منیتم رساند

و بی منت رفت .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/30ساعت 11:0  توسط مرتضی وثوق |