مطلب دوست عزیزم آقای رشوند را درباره قبرستان هرانک که خواندم . دیدم واقعا

قبرستانهای الموت هم صفایی دارد و من نیز گفتنیها از این آرامگاه های آرام الموت دارم .

در روستای ما بالاروچ قبرستان اصلی ترین محل تجمع اهالی میباشد . قبرستان بالاروچ در

مکانی در نظر گرفته شده که هر یک از اهالی حداقل روزی یکبار گذرش به آنجا میفتد و از

قدیم رسم است که هر کس به قبرستان بالاروچ میرسد می ایستد و فاتحه می خواند حتی

کشاورزی که سالهاست روزی چندین بار از این قبرستان عبور میکند این سنت نیک را بجا

 می آورد . قسمتی از زمین این قبرستان زمین فوتبال و والیبال است که جوانان عصرها در آن

مشغول به بازی میشوند و کم از لیگهای اروپا نمی آورد  

در بالای قبرستان هم درخت گردوی کهن سالیست که ریشه هایش صندلیهای طبیعی ای

برای نشستن و استراحت روستائیان که خسته از کشاورزی بر میگردند ساخته است . که به

کنده معروف است . چه بسیار عزیزانی که بر سر این کنده مینشستند و برای ما جوانان

حکایتها تعریف می کردند اما اکنون بر زیر کنده آرمیده اند . جالب اینجاست که مدرسه این

روستا نیز در کنار همین قبرستان است و فرزندان در کنار ابا و اجدادشان آموزش میبینند تا

دنیایی را که گذشتگانشان تجربه کردند و بدست آنها سپرده اند را با استفاده از تجارب آنها به

شیوه ای دگر زندگی کنند . جاده اصلی این روستا هم از میان این قبرستان میگذرد .

در کل می خواهم بگویم بالاروچیها و الموتیها رفتگان و گذشتگان خود را در قلب خود نگاه

میدارند و قبرستانهای آنها مکان مردگان نیست بلکه مرکز فعالیت و حیات نسلهایشان است .

متاسفانه در شهرها درگذشتگانشان را در دورترین محل ممکن به سکونتشان به خاک

فراموشی میسپارند . تا از دیدن تشیع جنازه هر روز روزگار خوششان غمگین نشود و بهانه

دوری راه برای نرفتن به قبرستان همیشه در دسترسشان باشد . غافل از اینکه بزرگان ما

گفته اند هر وقت دلگیر میشوید به قبرستان بروید تا دلتان شاد شود .

اما ما مسرانه بدون توجه به مرگ و گذشته به تکنولوژی و علم ناقصمان چنگ میزنیم تا غم

بی هویتی درونمان را به شادی و آرامش تبدیل کنیم .