پسرم آرین امروز که چهارمین سالروز حضورت در محفل ماست خداوند را شکر می گویم .

آرزو داشتم یکبار صدایت را میشنیدم . بابا گفتنت را

آرزو داشتم می توانستی بر روی پاهایت بایستی و اولین راه رفتنهایت را ببینم و همراه من با

پاهای کوچکت در پارک میدویدی .

دوست داشتم نابینا نبودی و هنگامی که با تو صحبت می کردم به چشمانم نگاه می کردی .

حاضرم تمام زندگیم را بدهم اما تورا دیگر برای دیالیز کردن به بیمارستان نبرم و درد کشیدنت

را نبینم .

ای کاش ....... و ای کاش ...... و ای کاش .....

دلگیر نشوید . من به تمام آرزوهای بالا رسیده ام . آن هم بدون آنکه آرزو کنم و هزینه ای

بپردازم .

آری من پسر گلی دارم سالم و پر انرژی . مهربان و باهوش .

با من حرف میزند . با من میدود . به چشمهایم نگاه می کند و با من زندگی می کند .

خداوندا هرچه سپاست گویم کم است و نا توانم از جبران نعماتت .

کمکم کن حداقل ناسپاسی و ناشکریت را نکنم .

برای دیدن عکسهای تولد آرین لطفا اینجا کلیک کنید .