عکاس : مرتضی وثوق

بعد از گذر از زیباییهای سرزمین دیلمان به رودبار زیتون رسیدیم و سپس به قزوین و عازم الموت شدیم . خیلی عجله داشتم چون خورشید در حال غروب کردن بود و من قصد داشتم در روشنایی گردنه الموت را رد کنیم تا منظره زیبای الموت را از بالای گردنه از دست ندیم چون دوستانم اولین بار بود به آن منطقه می آمدند میخواستم قبل از تاریکی منطقه را ببینند تا بتوانند در شب موقعیت را تجسم کنند .

عکاس : مرتضی وثوق

خلاصه شام را سیادشت خوردیم و به قصد اطراق در دریاچه اوان راه افتادیم . شوق رسیدن به الموت و همچنین آهنگهای زیادی شاد شماعی زاده ماشینمو تبدیل کرده بود به کارناوال شادی اونم شب تو جاده های پر پیچ و خم الموت .

عکاس : مرتضی وثوق

 خلاصه به اوان رسیدیم و روی یک سکو چادر زدیم . نصف شب با صدای رعد و برق و بارون بیدار شدم سریع بچه ها رو بیدار کردم و بساطمونو جمع کردیم زیر بارون شدید و گذاشتیم تو ماشین .

عکاس : مرتضی وثوق

اما یکهو بارون بند آمد و آسمون صاف شد . دوباره چادر زدیم . اما تا چشممون گرم می شد بارون می گرفت . دیدیم چاره ای نداریم جز اینکه بی خیال بخوابیم . صبح که از خواب پا شدیم دریاچه خیلی زیبا بود پر از مه .

عکاس : مرتضی وثوق

عکاس : مرتضی وثوق

 

 

عکاس : مرتضی وثوق