مه لقا
دفتر موسیقی عمرم، خطوطش خسته بود گام احساس مرا ، قفل سکوتم بسته بود
سی و سه میزان به ضرب قلبم آمد تا کنون چنگ و دولا چنگ آن،مغلوب شمشیر سکون
ناگهان ابری شد آنروز، آسمان دفترم ابری از جنس بلور و مظهر جود و کرم
نغمه ای خوش می چکید ، از ابر بر میزان من چون بهاران سبز می شد ، فصل برگریزان من
در پس پنهان او ، مه زاده ای شیرین سخن عطر پندارش مرا،چون مشک آهوی ختن
چنگ میزد دفترم را ، چنگ باران، چنگ دل نعره ها میزد سکوتم، شادمان از شنگ دل

دوش از نردبان خط حامل ، تا فلک راهی شدم با دف و گیتار و تنبور ، یار همراهی شدم
طی نمودم نردبان را ، تا بلند آسمان اهل موسیقی برایم ، ساز میزد همچنان
سر درون کردم، میان ابر مستور و بخار هاله ای از نور دیدم ، ساز و سنتور وستار
وهم بود و بخارآلود آنشب کهکشان تا سحر ، می خوردم آنشب از خم دردیکشان
بر دلم مضراب میزد ، دست سردش کانچنان عشق دیرین می سرود،آنشب زبان آسمان
پرده ها برچیده شد ، از چشم ما و مه لقا مرحبا بر خالقش ، پندار و رویش مه لقا
سکوت : 26/11/89