آن درخت گردوي عظيم امروز تكه كنده ايست كه تنها تاب تحمل بدن فرسوده

مادربزرگ را دارد

و درخت گيلاس خشكيده تكيه گاه لحظه هاي مرور خاطرات مادربزرگ و

همچنان تاب مي آورد تابي را كه چندين دهه بر شاخه هايش آويزان است

گويي خرسند است از شادي تاب بازي نسلهاي كودكان اين خانه 

و اجاقي كه سالهاست شعله ور است پابه پاي نفسهاي گرم مادربزرگ

هيزم ها نيز چون مادربزرگ سيه پوشندوسوزان

 در سوگ شاخه ها و برگها و ميوه هاي از دست رفته

كنده گردو،گيلاس خشكيده،انتظار تاب، آتش بي تاب و مادربزرگ

غمخوار باوفاي يكديگرند هر روز بر دامنه هاي الموت

(مرتضا )