غمخواران باوفا

آن درخت گردوي عظيم امروز تكه كنده ايست كه تنها تاب تحمل بدن فرسوده
مادربزرگ را دارد
و درخت گيلاس خشكيده تكيه گاه لحظه هاي مرور خاطرات مادربزرگ و
همچنان تاب مي آورد تابي را كه چندين دهه بر شاخه هايش آويزان است
گويي خرسند است از شادي تاب بازي نسلهاي كودكان اين خانه

و اجاقي كه سالهاست شعله ور است پابه پاي نفسهاي گرم مادربزرگ
هيزم ها نيز چون مادربزرگ سيه پوشندوسوزان
در سوگ شاخه ها و برگها و ميوه هاي از دست رفته
كنده گردو،گيلاس خشكيده،انتظار تاب، آتش بي تاب و مادربزرگ
غمخوار باوفاي يكديگرند هر روز بر دامنه هاي الموت
(مرتضا )
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۳ ساعت 10:17 توسط مرتضا وثوق
|